شمس الدين محمد بن احمد خفرى
46
تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )
واسطه ندارد ، همچنين در ادراك آنچه كه از ذات او صادر مىگردد ، بدون آنكه غير مشاركتى داشته باشد ، احتياجى به صورتى جز صورت آن صادر ندارد ؛ و لذا خود را ملاحظه كنيد زمانى كه شيء را تعقّل مىكنيد يا به واسطهء صورتى است كه شما آن صورت را تصوّر كردهايد و يا به واسطهء صورتى است كه شما آن را در خزانهء نفس خود داريد و آن صورت را از آنجا احضار مىكنيد . پس توانستيد اين صورت را به مشاركت عقل فعّال صادر كنيد و يا او اين صورت را افاضه كرده و شما قبول كردهايد . و به عبارت ديگر شما قابل آن صورت بودهايد . لذا با وجود اين مشاركت ، عاقل براى تعقّل اين صورت ، نيازى به صورت ديگر ندارد - چه رسد به آنجايى كه اصلا مشاركتى هم در كار نباشد - بلكه آن شيء را به صورت خودش تعقّل مىكند ، بدون آنكه احتياج به واسطه و يا مضاعف شدن صور باشد . زيرا مضاعف شدن صور منجر به تسلسل مىشود ، بدون آنكه علمى حاصل شود . بلى ، اعتبارات مضاعف مىگردد ، به جهت آنكه امر اعتبارى در دست معتبر است و با انقطاع اعتبار منقطع مىگردد . پس جوهر عاقل مجرّد با آنچه از او صادر مىگردد ، بدون مشاركت غير ، به طريق اولى در تعقّل صادر خويش احتياج به صورتى غير از همان صورت عينى ندارد . » خفرى حاصل تحقيق مصنّف را اين گونه بيان مىكند : همانطور كه علم أوّل تعالى بذاته عين ذاتش است ، همچنين علم أوّل تعالى به معلولاتش عين معلولاتش است . سپس در تأييد كلام خود مجدّدا عباراتى از خواجه در شرح اشارات نقل مىكند كه آن را به جهت ارتباط با عبارات قبل خواجه بيان مىكنيم . وى مىگويد : حضرت حقّ ، ذات خود را تعقّل مىكند بدون اينكه تغاير وجودى ميان ذات و تعقّل ذاتش باشد مگر يك تغاير اعتبارى كه به دست معتبر مىباشد . زيرا علم به ذات ، مستلزم علم به معلول است و بلكه عين علم به معلول است . علم أوّل تعالى به ذات خود ،